تکواندو
دوستای گل ورزشکارم پستها تا اطلاع ثانوی ورزشی نیست
سینما فلسطین ۳مهر ۱۳۸۸جشن فرهنگی ورشی باشگاه...... من عکس گرفتن از پشت صحنه رو خیلی دوست دارم برا همون این عکسو گرفتم دونستن ماجرا خالی از لطف نیست ....... اینا ۲تا از کوچولوهای ژیمناستیک کارمونه که با لباسهای سنتی و محلی کنار پله های سن سبد گل به دست گرفته بودن وبا ریختن گل به سر ورزشکارها ی که روسن دعوت میشدن تبریک وخیر مقدم میگفتن کارشون سخت بود چشمتون روز بد نبینه اصلا مگه حرف گوش میکردن ددمی یاندردیلا او گون(ترجمه: پدرمو در آوردن اون روز) اون ۲نفر شاهکاریست که تو عکس مشاهده میفرمایید نشستن در حال استراحت هستن و۲ نفر بعدی سرپست محترمشون فقط کافی بود چشم ازشون بردارم یا جیم میشدن که ۲ ساعت باید تو اون سالن دنبالشون میگشتم یاهم اینکه وسط سن بودن شما تصور بفرمایید با اون لباسهای محلی کفش اسپورت چراغ دار بپوشی خودتم بری وسط سن... یکیش که میگفت من د.س یکیش گل میریخت اون یکی هم گلهای که رو زمین ریخته شده بون رو جمع میکرد تو سبد خودش میریخت بعد دعوا میشد که گلها مال من بود اون ریخت تو سبدش واااااااااااااااااا مهمونای که جلو نشسته بودن شخصیتهای مهم و معروف بودن دیگه اونا هم پی برده بودن که اینا چه تحفه ای هستن شایان ذکره سر انتخاب همون کچولوهای نازنازی چند روز دعوا کشیدیم با اولیا که چرا بچه ای منو انتخاب نکردید و نمیکنیدو....... اون روز خیلی روز سختی بودبرام هاها بخند بخند از خدا میخوام هون بلا سر شماهم بیاد تا به دیگرون نخندی از شوخی گذشته حالا که بهش فکر میکنم کلی خندام میگیره وبه این فکر میکنم من چطوری تا آخر برنامه اونارو کنترل کردم ما تو مهد یا باشگاه با بچه های شلوغتر از اینا سر وکار داریم و داشتیم اما اونجا مسئله آبرو درمیان بود خیلی خاطره ای شیرینی شد اون روز برام امیدوارم خاطره ام خنده به لباتون آورده باشه هدفم از طرح این خاطره این بود که اول خنده ای هر چند جزی رو لباتون آورده باشم اما هدف دوم ومهم این بود که بگم امروز هر چقدر هم با سختی و مشکلات و غم واندوه.......بزرگی روبرو بشیم فردا که بهش نگاه کنیم تبدیل میشه به یه خاطره ای خوب و شیرین پس زندگی رو دریاب و از سختیاش نترس یاشاسن تراختور اینم عکسایی بازی تیم تراختورسازی تبریز با پاس همدان ۶/۹/۱۳۸۸ مسیر ورزشگاه یادگار امام اینم از بچه های تراختور و اینم طرفدارای زادگاهم نتیجه هم ۲به ۲ مساوی شدن من عاشق این آهنگم خیلی خاطرات تلخ وشیرینی باهاش دارم وقتی گوش میکنم ناخداگاه دونه های اشک گونه هامو خیس میکنه.... گوش کن ... خسته ام از بغض کهنه ی عشق سنگینه تحملش تو صدام خوبه که به یاد تو قانعم میتونم بگزرم از شکوه ها
ب.ن:سلام من یه معذرت خواهی بدهکارم به کسایی که با خوندن این پست حالشون گرفته شد چون با کامنتهای خصوصی وعمومی که دریافت کردم پی بردم کلی حالگیری شده از تک تکتون معذرت میخوام بابت حالگیری که شد حاظرم اهنگ وبلاگو عوضش کنم اما محسن یاحقی خان قلابی باید عرض کنم خدمتتون عشق تعریف جالبی نیست بهتره بگیم علاقه ای قلبی یا دوست داشتن چون اون عشقی که شما مد نظرتون هست مرحله ای بعد از دوست داشتنه نه من عاشق نیستم و نبودم و عشقمم ترکم نکرده رزمی کاها آدمای خشنی نیستنننننننننننننننننننننننننننننننننن بخدا راستی بچه ها یه خبرای هست میخوام بهتون شیرنی بدم البته بزارین قطعی بشه بعد اگه میخواین شیرنی بخورین برام دعا کنین
دلم یک دنیا برات تنگ است با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم نمیشود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید که می گوید:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد دفترم خیس میشودو برای چند لحظه آرام میشوم و دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی ودوباره.... دلیل اینکه آرومم ،امید لمس دستاته همین لبخند پنهانی ،کنار لحن گیراته دلیل اینکه تنهایی ، همین دست های تنهامه همین دنیای تاریکم ، همین تردید چشمامه شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی من و روحم ، تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی لالا لالا هنوزم می شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه لالا لالا لالا تو درگیری ، نمی دونی ، چه رویایی به من دادی اگه فکر می کنی سردم ، برو رد شو ، تو آزادی نمی دونی چقدر سخته ، تو پشت نبض دیواری نمی دونم تو این روز ها ، چه احساسی به من داری شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی من و روحم ، تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی لالا لالا هنوزم می شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه لالا لالا لالا نه اینکه سرد و مغرورم ، نه اینکه دور از احساسم بذار دست دلم رو شه ، بذار رویا رو بشناسم تموم شهر خوابیدن ، من از فکر تو بیدارم یه روز می فهمی از چشمام ، چه احساسی به تو دارم شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی من و روحم ، تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی لالا لالا هنوزم می شه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه لالا لالا لالا تار جانان بخانه ی ما ماند رفت جانان و تار او جا ماند ماند تار ش که یارمن باشد یار شبهای تار من باشد تاراویادگار اوست مرا خوش بود یادگار دوست مرا یادگاری که تاراو باشد بهترین یادگار او باشد تار او را به روی دیده نهم همچو دل به سینه جای دهم تار او چاره ساز من باشد یار مسکین نواز من باشد تار او دلنواز درویش است تار او مرهم دل ریش است یار او با منش سریاری است ما دو یاریم و کار ما زاریست امشب این تار مهمان من است این فرشته در آشیان من است امشب آتش ز جان ما خیزد دور از دودمان ما خیزد دست بردار از دلم ای تار بگذروناله را به من بگذار من بنالم که بخت یارم نیست یار چون بخت سازگارم نیست شاعر عزیز :شهریار حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست امتحان ریشه هاست هر چقد هم که بگی گل حسرتی من قبول نمیکنم همیشه برام گل اطلسی بودی و هستی خواهی بود به علی عشق رسیدن نیست ... حسرت رسیدنه ... اما به تو میگم حسرت :ممنوع موفق باشی گل اطلسی مهربون یا علی آرزوی بهترینهارو برات میکنم سلام عرض میکنم خدمت دوستای گلم امیدوارم منو بابت این بی نظمی ببخشین به جون خودم خیلی سعی میکنم که بیام و به همتون سر اما نمیرسونم ونمیتونم دیروز تو تبریز مسابقه ای استانی برگزار شد که از شهرستان های میانه مراغه هشترود سهند تبریز و...شرکت کرده بودن در بین تیمها به ترتیب تیریز میانه مراغه بیشترین فراوانی رو داشتن طبق معمول از تبریز هم شاگردهای استاد موسویان بود که بیشترین شرکت کننده رو به خودش اختصاص داده بود اما من چیکار کردم ؟ هیچی نایب قهرمان شدم ونقره گرفتم ولی حقم قهرمانی بود اما به دلیل آسیب دیدگی که تو قسمت روی پا داشتم تو فینال انصراف دادم راند دوم بود و2به 1- جلو بودم حریفمم با خطاهای پی در پی اخطار میگرفت واگه زمان کمی رو هم بازی رو اداره میکردم حتما اول میشدم اما پای آسیب دیدم باهام راه نیومد و مجبورم کرد انصراف بدم بیخیال انشا الله تو دوره های بعد فعلا یا علی کسی که مدتها منتظرش بودم آمد .... میگوید آسمان امشب در تاریکی محض به دنبال ستاره ای حتی شده کم سو است تا شاید دوباره روشنی را باز گرداند روز میلادت بهانه ای شد برای بازگشتم کجایی تا آسمان در هوای نبودنت چنین غریبانه نگرید میگوید چگونه میتوانی گریه ای غریبانه را در دل شب بنگری ولی باز نگردی چگونه میتوانی این همه بی رحم باشی میگوید حرام کرده است بر خود هرچه بود و نبود را باز آمده ام تو را بخواهم باهم بودن را باز تجربه کنم میگوید نازنینم دلم برای ثانیه های با تو بودن تنگ است هوای بودنم را خواهان است منم میخواهم برایش بگویم: امشب باز در گرداب وتنگنای دودلی که ریشه وجانم را به بازی گرفته اند اسیرم نگاهم از به در ماندن خسته شده است مدتی بود تنها غم دلم جدا شدن از دل تو بود آری پشیمان شده بودم از راندنت از نادیده گرفتن احساساتت از لجبازیهای کودکانه ام ۱سال گذشت اما........ آری اما نتوانستم فراموشت کنم بعد تو سر تسلیم فرود آوردم به سلام غریبه ای گفتم شاید با او.... اما نه........ نه او توانست نه من زیرا که هر کدام از سیاره ای متفاوت بودیم وچشم به ستاره ای دیگر دوخته بودیم میدانستم می آیی به عشقت ایمان داشتم اما نمیدانم چرا نتوانستم عشقی که در پستوی دلم بود برایت ابراز کنم شاید غرور... شاید حیا.... شایدهم... چقدر شاید همین شایدها بود که در بهار زندگی مرا با غم عشقت آشنا کرد اما میخواهم به دور از نگاه رویاییت گذشته را به دست باران پاییزی بسپارم تا پاک شوند واز صفحه ای دل محو گردند مهربان یار دیروز و امروزم برای تو مینویسم برای تو که گفتی دوستت دارم اما مغرورانه دوستت دارمت را با نامهربانی جواب دادم در این مدت شاید قدمهایمان یکی نبود اما قلبهایمان باهم یکی بود وهست و خواهد بود جایت در دلم محفوظ وقلبم خواسته یا ناخواسته ارزانی نگاهت اما...... فراموشم کن 1388/6/15
------------- امیدوارم از قطعه ای بالایی خوشتون اومده باشه خوشحال میشم اگه نظر بدین شاید مدتی نباشم پیشا پیش میلاد هشتمین اختر تابناک ولایت وامامت حضرت امام رضا(ع)را به محضر آقا امام زمان(ع)و شما دوستای گلم تبریک میگم جا داره تولد خواهر عزیزم که با تولد امام رضا برابر شده رو هم بهش تبریک بگم واقعا چه سعادتی انتظار... نمی دانم کدامین روز و کدامین ساعت دیدارت را نوید خواهی داد و چشمانِ خیس ِ اشتیاقم را به گرمای حضورت روشن خواهی کرد ، اما دل ، بی تابانه حضورت را به انتظار نشسته است... شاید همین بهتر که بگویمت دل اینقدر برایت تنگ شده که حتی سر سوزنی هم جا ندارد... شاید هم بهتر است که بگویم : اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من
سلامی به رنگ سبز نه سلامی به رنگ آبی نه صورتی نه نه اصلا سلامی رنگین کمانی که توش از هر رنگ باشه خدمت عزیزای دلم شمارو نمیدونم ولی من خیلی دلم براتون تنگ شده بود تو این چند روز و اندی که گذشت تونستم خیلی از کارهای عقب افتاده ای که داشتم رو کمی تا قسمتی سر و سامون بدم اما مگه تمومی داره؟ الانم که میبینید اینجام همش به عشق وبلاگمو و دوستامه وگرنه کارای من تمومی نداره نمیخوام نیومده غزل خدا حافظی بخونم اما هنوزم اون شرایطی رو که میخوام نتونستم برای خودم درست کنم برا همون باید بهم قول بدین که ازم انتظار نداشته باشین سر موقع بیام سر موقع آپ کنم سر موقع بهتون سر بزنم .... قربون دل مهربونتون
اما سخت تر از اینا کار من بود که مسولیت این ۴ تا بچه ای شیطون و سر به هوا رو به عهده گرفته بودم![]()
![]()
![]()
دارم همشون شروع میکردن.......![]()
(من میرم ..من مامانمو میخوام من باهمتون قهرم من دیگه با شما بازی نمیکنم..........) حالا بیا ودرستش کن
![]()
![]()





باورش سخته برام ولی من میرمو چیزی ازت نمیخوام اما بدون هر جا برم بعد تو بغض عشق میمونه از تو برام
بغض من وا نمیشه تو صدام خدایا یه دریا گریه میخوام نفهمید اونکه باید میدونست بیشتر از جون هنوز عزیزه برام
با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه
بغض عشق مونده هنوز تو صدام هنوزم هیچی ازت نمیخوام عاشقت بودمو از عاشقی جز غمت هیچی نمونده برام
اما من هنوز به پات مونده ام یه لحظه بی درد نیاسوده ام از جدایی خیلی اگه گذشته اما هنوز به عشقت آلوده ام
با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه
با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه![]()
راستی این باره هزارم هست که میگم:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ![]()
![]()





همیشه میگفتم![]()
![]()

![]()




مست آمدم اي پيـــر که مستـــانه بميــرم
مستـــانه در اين گـــوشـــه ي ميـــخانه بميـرم 


